قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2105

تاريخ الفي ( فارسى )

از نصر الدّوله شفاعت نمايد كه باز شهر را به او گذارد . نصر الدّوله بنابر شفاعت صالح بن مرداس نصف شهر رهّا را به او گذاشته و غطير آن را فوز عظيم دانسته قصد ملازمت نصرة الدّوله نمود و غرضش آن بود كه چون نصر الدّوله به التماس صالح بن مرداس نصف شهر را به وى داد اكنون بايد چند روز خدمت او كرد تا آن نصف ديگر را نيز به من باز گذارد . چون غطير پيش نصر الدّوله آمد اركان دولت او تمامى مجدّ شدند كه غطير مكّار و ظالم است او را بايد دفع كرد . امّا نصر الدّوله هرچند ايشان سعى كردند راضى نشد و در جواب ايشان گفت : اگر من اين كار نكنم من نيز مكّار و ظالم خواهم شد و به آن صفتى كه غطير را به واسطهء آن مستحقّ كشتن مىدانند متّصف مىشوم . القصّه ، چون اين معنى را غطير استشمام نمود آن نصف را غنيمت دانسته از نصر الدّوله رخصت گرفته به رهّا رفت و به نصف شهر قناعت كرد و نصف ديگر را نايب نصر الدّوله زنك داشت . و بعد از چند روزى زنك مهمانى طرح انداخته غطير را به خانهء خود طلبيد . در اثناى مهمانى با پسر احمد بن محمّد كه نايب غطير بود و غطير او را به قتل رسانيده بود گفت : اينك غطير ، قاتل پدر ، با اندك جماعت اينجا حاضر است و چون از خانهء ما بيرون رود تو در بازار به او بگوى كه : اى ظالم ، تو ناحقّ پدر مرا كشتى ! و درشتى چند بگو . غطير البتّه با تو سفاهت خواهد كرد . در اين وقت تمامى مردم به اشارهء من با تو موافقت خواهند كرد و تو او را به عوض پدر خود به قصاص رسان و از هيچ كس مترس ؛ كه من متعهدّم كه هيچ‌كس به واسطهء كشتن او به تو متعرّض نخواهد شد . القصّه ، پسر احمد به فرمودهء زنك عمل نموده غطير را به قتل رسانيد . چون غطير به قتل رسيد بنى نمير حميّت كرده گفتند كه : يا زنك از اين شهر بيرون رود يا ما او را به عوض غطير مىكشيم . و به اين گفتن اكتفا ننموده جماعتى از ايشان به شهر درآمده حوالى خانهء زنك را تاراج كردند و جماعتى را به قتل رسانيدند . چون زنك بر اين حال اطلاع يافت لشكرى جمع كرده متوجّه دفع بنى نمير شد . در اثناى جنگ و جدال شخصى از بنى نمير سنگى در فلاخن نهاده آنچنان بر پيشانى زنك زد كه گويا هرگز حيات نداشت . آخر الأمر ، صالح بن مرداس پيش ناصر الدّوله شفاعت كرد رهّا را به طريق تنصيف از براى پسر غطير و پسر عمش ابن شبل گرفت . و باقى احوال ابن غطير بتفصيل خواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه قيصر روم لشكرى انبوه به تسخير جزيرهء صقلّيّه فرستاد . اهل روم قبل از آنكه به جزيرهء صقّليّه رسند جزيرهء قلّوريّه « 1 » را كه قريب به جزيرهء صقلّيّه بود از

--> ( 1 ) . م : تاوريه ؛ ق ، س : قلّويّه .